گنج

شمارهٔ ۹۷۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: فتهای۱۱ بیت
جان کیست تا که سر بکشد از کمند تودل چیست تا بجان نشود پای بند تو
دیوانه هوای تو فرزانه جهانآزاد بنده ای که بود در کمند تو
ای هشت خلد در خم زلفین تو نهانطوبی بزیر سایه قد بلند تو
نه هر کجاست سرو قدی نازنین بوداین ناز جامه ایست بقد بلند تو
کس یادی از بساط سلیمان نیاورددر زیر ران چو گرم عنان شد سمند تو
گر آیدش مسیح ببالین پی علاجکی دم زند زدرد درون دردمند تو
شکرفروش خنده زند بر نبات مصرگر بشنود حکایت شیرین قند تو
مجروح تیر غمزه جان کاه چشم مستمرهم نخواست جز زلب نوشخند تو
غلمان و حور جنتش ار آوری بحشرحاشا که جز تو را طلبد مستمند تو
چونانکه چون و چند نزیبد بحق حقجز حق که آگهست کس از چون و چند تو
آشفته از خلاف زمان یا علی بطوسکرده پناه خود خلف ارجمند تو