گنج

شمارهٔ ۹۷۶

قافیه: و۱۰ بیت
کشته دهقان درود در نگر این شیوه نوخرمن حسن تو را سبزه خط کرده درو
حسنت از لشکر خط گشت فراری بحصارعشق ما هست خود از سابقه نومید مشو
خوشه ی چینی بردار خوشه ای از خرمن عشقخرمن هر دو جهانرا نستاند بدو جو
شمع بردار که یار آمد و روز است نه شبپیش خورشید فلک شمع ندارد پرتو
شب وصل است نظر باز کن و لب بربندحاصل عمر دهد عاقل بر گفت و شنو
هر که را سیم و زری بود گر و باز گرفتمنم و نقد دل آن نیز بزلف تو گرو
گو به پیران مشو ایمن که مکافاتی هستلاجرم خون سیاوش طلبد کیخسرو
بس خطرها بره عشق بود ای سالکخضر اگر نیست دلیل تو از این راه مرو
شوی آشفته سبک بار بمنزل نزدیکبار جان را بفکن در پی جانانه برو
کیست جانانه علی مضجع او خاک نجفکه بگفتش بجز از حق نبود هیچ غلو