شمارهٔ ۹۷
دردمندان غم عشق تو را نیست طبیبمرگ بایست و یا داروی دیدار حبیب
زخمی یارم و مرهم نستانم از غیرشکوه از درد حبیبان نکنم پیش طبیب
شکوه چندان نکنم من زجفای احبابداغ از آنم که بمن رحمتی آید زرقیب
عود وعنبر چکنی عطر چه میسائی خیزبوی معشوق بعشاق بود خوشتر طیب
گر نیم لایق انعام بده دشنامیگر عنایت نبود ساخته ام من به عتیب
تا مرا بود دلی صبر بهجران کردمچون دل از دست بشد با چه کنم صبر و شکیب
عشقت از کعبه و بتخانه چنان راند مراکه نه زاسلام بجاسبحه نه از کفر صلیب
وه چه میخانه در رحمت حق خاک نجفکه اگر عرش شود خاک درش نیست غریب
دست آشفته گرای شه به عنانت نرسدآیدت گرد صفت ناچار دنبال رکیب