گنج

شمارهٔ ۹۴۴

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیه: مزن۱۴ بیت
مهی تابیده از مشکوی مشکینکه شکر خنده اش را بند شیرین
دو صد چین نافه دارد هر غزالشاگر چین را بود آهوی مشکین
دلش از سنگ و سر پنجه زفولادحریر اندام دارد سینه سیمین
نگارینا نخواهد خون بها کسبرآور زآستین دست نگارین
عیان عکس رخت زآئینه دلچو عکس باده از جام بلورین
گل انداما بغیری تا هم آغوشمرا از خارو خارا گشته بالین
مرا نیش است بی تو نوش داروولی با توست نیشم راح نوشین
شراب کهنه و یار نوات بادزسر پروای جانبازان دیرین
مه و پروین گواه اشک و آهمکه هر شب بگذرد از ماه و پروین
بنه گر مرد راهی دین و دل راعروس عشق را این است کابین
مکانت لامکان دادند ای عشقکه در امکان نمیگنجی زتمکین
تو سراللهی و آئینه حقنمی بیند کست جز چشم حق بین
منم مجنون لیلای ولایتنه فرهادم که بازم جان شیرین
غریب افتاده آشفته بکویتترحم کن که درویش است و مسکین