شمارهٔ ۹۴
گفتی بلب رسانم از اشتیاق جانتجان من است آن لب امشب بیار بر لب
از سرو و گل چو خواهی امشب که هست در برمهر وی سر و قامت مشکبوی سیم غبغب
از تاب جعد مویت وز آفتاب رویتیک دل هزار سودا یک جان و یک جهان تب
زان لب بگو حدیثی تا نیشکر نکارندبرقع فکن که پوشد رخساره ماه نخشب
میگفت سبزه خط با آهوان چشمتهٰذا نَباتُ خِضرٌ یَرتَع بِها و یَلعَب
آشفته وار امشب برگو مدیح حیدراز آن دهان شیرین کاین است عین مطلب