شمارهٔ ۹۲۳
خیز یک ساغر شراب بزنوز شط می بر آتش آب بزن
این حجابات تن بسوزانییکدو پیمانه بی حجاب بزن
خاک میخانه است آب خضرپشت پائی بر این سراب بزن
باز شد میکده که گفتت بازتا در خلد هشت باب بزن
کشتی خود بران بورطه میخیمه بر فرق نه حباب بزن
بنشان از دل آتش سودابر رخ از خوی نم گلاب بزن
چشم اگر خفته غمزه بیدار استبفسونی تو راه خواب بزن
چهره ات حسن راست دیباچهاز خطش خط انتخاب بزن
آفتاب قدح بگردش آرخط بطلان بر آفتاب بزن
محتسب هوشیار اگر دیدیآن زمان دم زاحتساب بزن
هر دو عالم زجام ما مستندتو هم از این شراب ناب بزن
همچو آشفته مست و سرخوش شوبوسه بر خاک بوتراب بزن
گر حسابت کند محاسب حشرپای بر دفتر حساب بزن