گنج

شمارهٔ ۹۱۷

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: ان۱۱ بیت
پا بر سر خم نهاده مستانبنگر بغرور می پرستان
مطرب بهوای تو نواسنجیا بر سر گل هزار دستان
ای پنجه و ساعد نگارینخون دل ما خوری بدستان
بگشا بسخن دهان شیرینتا بزم کنی تو شکرستان
این حکمت و عقل از که آموختطفلی که نرفته در دبستان
گوئی که بشهد دانه آمیختآن شیر که خورده ای زپستان
از غمزه کافر و خط زلفرخساره نموده کافرستان
از کاخ ببوستان بکش رختتا رقص کند سرو بستان
آشفته نخواست جلوه طورتا شمع تو دید در شبستان
مائیم و نوای عشق حیدربلبل بنواست در گلستان
از بیشه عشق برحذر باششیر است بسی در این نیستان