گنج

شمارهٔ ۹۱۶

قافیه: ادمکن۱۰ بیت
همایون است امشب بخت و دولت شد قرین منکه در صحن ارم شد حور جنت همنشین من
بگفتم چین زلفش را که این مشک از ختا خیزدبگفتا این خطا باشد بود نافه بچین من
چه خوش گفت اژدر گیسو بخورشید بناگوشتبهل اعجاز موسی را ببین سحر مبین من
بیک نظاره کردم صلح خون خویش ناقابلرقیبانم بر برشک اند از نگاه واپسین من
برد نام رقیبان از لب شیرین و میگویدکه آری چاشنی از زهر دارد انگبین من
برو زاهد مخوان افسانه از حور و قصور امشبکه مغبچه است حور و میکده خلد برین من
سلیمان گفت با آصف خوش این سر نهانی راکه از لعل بتان بگرفت خاصیت نگین من
هزارش مشتری از آسمان سوی زمین آیدچو پرده برکشد از رخ بت زهره جبین من
درون پرده غیبی بجز نور علی نبودبکش پرده که افزاید از این معنی یقین من
زبانم گر بری آشفته همچون شمع می‌گویمکه جز مهر علی در هر دو عالم نیست دین من