گنج

شمارهٔ ۹۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ب۱۰ بیت
شاها تو خود غریبی و آشفته ات غریبرحمی که بر غریب بود مهربان غریب
میکشد عاقبتم درد غم عشق حبیببود آیا که کند چاره این درد طبیب
همه یاران سفری گشته و من مانده بجاخرم آن روز که گوئی سفری گشت رقیب
تا تو ای روح روان پای نهادی برکابروح من گرد صفت رفت بدنبال رکیب
منم آن مرغ که غربت بودم صحن چمنزآشیان مرغی اگر دور شود هست غریب
دام تزویر بود سبحه و زنار دلاخویشتن را تو باین دام بیا و مفریب
ناشکیب است بلی عاشق صادق از دوستعاشق آن نیست که در دل بودش صبر و شکیب
عجب آن نیست که از غیر خطا رفت بدوستگر خطائی زود از دوست بتو هست عجب
نه مسلمان بمن آشفته وفا کرد نه گبرببرم رشته سبحه شکنم عود و صلیب
دادخواهی بعلی کن زخطای اغیارکه بود دست خداوند و رقیب است و حبیب