شمارهٔ ۹۰
من بلبل غریبم و این آشیانان غریبگلبن بود غریب تر و گلستان غریب
گر راندت زگلشن و گلبن عجب مدارای بلبل غریب بود باغبان غریب
پیش از نسیم صبح شکفته است گل بباغکاز بلبلان رسید بگوشش فغان غریب
دشمن هر آنچه کرد نه جای شکایتستبر دوستان بود ستم از دوستان غریب
دل از کمان ابرو و تیر نظر شکارصیدی غریب و تیر غریب و کمان غریب
گل گوش خود گرفت زدستان عندلیباز من شنو زقصه که بد داستان غریب
چون طفل اشک در بدرو کو بکودوانگوای دو دیده چند بود آنچنان غریب
تنها نه دل بشام غریبان زلفت تستکامد اسیر هر خم او یک جهان غریب
عمریست درد نوش خراباتم و ولیکحیران ستاده ام بدر میکشان غریب
ای عشق خود چه شد که به شهر و دیار توهرگز به یاد ناورد از خانمان غریب