شمارهٔ ۸۷۰
ای آه خدا را سوی لیلا سفری کناو را زدل خسته مجنون خبری کن
مگذار حریفان دغا را تو در این کویای آن جهان سوز من امشب اثری کن
از هستی من گرد برانگیخت فراقتاین تجربه یکچند بیا با دگری کن
جز میوه حرمان کس از این باغ نچیدهای نخل محبت بجز از این ثمری کن
تا چند شوی جلوه گه غیر خدا راای آینه از آه دل ما حذری کن
ای ترک چو گلگون بسر خاک بتازیبر خاک شهیدان زعنایت گذری کن
گاه ار بتماشای گل و لاله خرامیبر حالت خونین کفنانت نظری کن
نه بر سر پروانه کند شمع دمی صبحبا ما تو هم ایشمع وفا تا سحری کن
داری تو اگر شوق سر دار محبتمنصور صفت در ره حق فکر سری کن
بیت الحزنی داری و کنعانی و چشمییعقوب شور و ناله بیاد پسری کن
مرغ ار بپرد کس نکند صید به تیرشاز بهر خود آشفته بیا فکر پری کن
در مصر اگر چند عزیزی بر مردمای یوسف گمگشته تو فکر پدری کن
دردت نکند چاره بجز حیدر صفدرزین ملک سبک خیز و بکویش سفری کن