گنج

شمارهٔ ۸۶۳

قافیه: المن۹ بیت
از دهان تو حدیثی چو بوهم اندیشمعقده نقطه موهوم شود حل پیشم
تا زابروی کجش یافته ام خط اماناز کجیهای تو ای چرخ کجا اندیشم
گر بود ساقی ما بر سر پیمان الستمن به پیمانه کشی از همه مستان پیشم
شاید از کیش زچرخم پی قربان آرندزانکه قربانی تو ای بت کافر کیشم
تاج سر خاک رهت کسوت من مهر رختدر طریقت عجبی نیست اگر درویشم
من و بوسیدن نوشین لب به از عسلستکه چو زنبور زنند از همه جانب نیشم
منکه از ناوک خونریز نظر مجروحمآه از آن روز که بهبود پذیرد ریشم
بر درت طوق بگردن رسد آشفته شهاکه سگانت بشمارند زلطف از خویشم
دشت پرگرگ بود مرتعم ایدست خداتو بر آن گله شبانی و منت آن میشم