گنج

شمارهٔ ۸۲۹

قافیه: م۷ بیت
من به بیداری شب‌های غمت معروفمبه صِفات سگ کویت صنما موصوفم
نیست محروم‌تر از وصل تو کس چون من زارگرچه در عشق تو اندر همه‌جا معروفم
به امیدی که دم قتل ببینم رویتجان به کف منتظر از کشتن خود مشعوفم
تا که عکس تو به بتخانه آذر افتاداز حرم شوق تو کرده است عنان معطوفم
گفتم آشفته برو از خم زلفش بیرونگفت حاشا که گذارم وطن مألوفم
من که وقف است زبانم به مدیح حیدرحاش لله که کس این کار کند موقوفم
یار در پرده و ساقی بده آن جام صفاشاید از لطف تو این پرده شود مکشوفم