شمارهٔ ۸۲۴
بکفر زلف آن ترسا بچه تا دین و دل دادمصلیب رشته تسبیح زاهد رفته از یادم
مرا زاین بستگی بس فخر بر آزادگان باشدمباد آندم که بگشاید زرحمت پای صیادم
نیم خسرو که گر شیرین نباشد شکری جویممقیم بیستون عشق پابرجای فرهادم
زآب دیده آتش زد بخاکم بخت وارونمشدم چون کوه وهجر تو چو کاهی داد بر بادم
زبس شاگردی عشقت بمکتب خانه ها کردمبدرس عشق چون مجنون بعصر خویش استادم
زموج اشک پی در پی گسسته لنگر صبرمسکون در دل کجا ماند که بر آبست بنیادم
مناز ای باغبان از سرو آزادت نیم قمریکه من با بندگی قامتش از سرو آزادم
بکوثر نیستم محتاج و تشنه نیستم فردابکوی میفروشان تا که کرده خضر ارشادم
زهول عرصه محشر ندارم اضطراب ایدلکند پیر خرابات ار بیکجرعه می امدادم
ثناخوان علی آشفته و درویش مدحت گرگدای درگه حیدر نه ابدال و نه اوتادم