شمارهٔ ۸۰۸
ای زده بر خط مشکین بر گل سوری رقمکوفته از عنبر سارا بفرق مه علم
عنبر تر پروری در آتش اینت معجزهمعجزه دیگر نمک از قندی ریزد دم به دم
دست موسی داری و پیچیده اژدر ساحریسحر تو با معجز موسی زند پهلو بهم
زلف تو مجنون و سرگردان بگرد عارضتچشم تو لیلا و مژگان گرد او همچون حشم
سوره و الشمس و واللیلی بقرآن خوانده ایبر رخ و زلف تو ایزد میخورد آنجا قسم
ماه تامت خواندم این تشبیه ناقص بوده استنور تو هر روزه بیش وضو او هر لحظه کم
عاشق افروخته رخسار و خندان کس ندیدخشک لب بایست عاشق چهره کاهی دیده ام
آفتاب حشر اگر تابد برون از اعتدالسایه زلفت مبادا از سر آشفته کم
داور دنیا و دینی ساقی حوض رسولراست کردی دین احمد را تو از آن تیغ خم
هم عرب را میری و هم ترک دیلم را ظهیررحمتی ای پادشه بر این ثناخوان عجم