گنج

شمارهٔ ۸۰۴

قافیه: وفم۱۲ بیت
چو کوفت نوبتی پادشاه نوبت بامچو آفتاب بر آمد مهی بگوشه بام
بصبح روشن رویش چو شام گیسو بودبرنگ کسوت عباسیان لباس ظلام
عیان زطره شبرنگ او بسی کوکبدلی چو سنگ ولی نرم چون حریر اندام
دلم زشوق پر آتش دو دیده طوفان خیزکه از ورد دلارام دل گرفت آرام
بگفتم آیت رحمت نزول کرده زعرشو یا که بر لب بام آمده است ماه تمام
بگفت فال همایون شدت زاول صبحمبارکست چو آغاز لاجرم انجام
بدین بهانه ابر زیر پیراهن پیداچنانکه جام بلورین باده گلفام
میانه تن و روحش تمیز هیچ نبودبخیره عقل که روحش کدام و جسم کدام
بدست ساغر صهبا گرفت و گفت بنوشکه هست شرب مدامت نصیب و عیش دوام
بغمزه گفت ززاهد مترس و فاش بخورکه این شراب حلال است و نیست آب حرام
شراب میکده رحمتست آشفتهکه چاشنی چو شکر بخشدت بکام و کلام
بخوان مدیح علی ور که شیخ طعنه زندبانتقام کشد شاه تیغ کین زنیام