گنج

شمارهٔ ۷۸۱

قافیه: گیریم۱۰ بیت
آن لب شیرین چو جام بوسیدم و باز آمدمتنگ شکر بسته و از هند و اهواز آمدم
بی‌حضور دوست عاشق چون زید در بوستاندر بهشتم خواند زاهد رفتم و باز آمدم
بال و پر بشکسته بودم لیکن از رخنه قفسگلستانی دیدم و لابد به پرواز آمدم
تاختی زد از مژه بر پرده دل شاهدیلاجرم چون چنگ در مجلس به آواز آمدم
بی‌سماع چنگ و باده مست و می‌رقصم ز وجدبی‌تو ای مطرب به ساز و نی نوا ساز آمدم
نام تو بردم به محفل سوختم خود را چو شمعتا چرا در راز عشق دوست غماز آمدم
تار گیسو و بناگوش تو دارم زیبدمگویم ار موسی صفت از بهر اعجاز آمدم
همچو منصورم بدار امتحان کردی و مندر میان کشتگان تو سرافراز آمدم
با سر زلفت چو بد آشفته همزاد از ازلبا پریشانی از آن همدوش از آغاز آمدم
ای امام هشتمین نشناخته پا را ز سرتا ببوسم درگهت از ملک شیراز آمدم