گنج

شمارهٔ ۷۶۶

قافیه: ستم۱۴ بیت
زآن سرو زلف نافه بگشایمگو بخوانند خلق عطارم
مدح مولا نیاید از درویشسگ خود ای علی تو بشمارم
شهسوارا نه من شهید توامروزی آخر زخاک بردارم
جز عشق شررخیز زآغاز ندیدممیسوختم و موقع ابراز ندیدم
رازی که همه عمر دل از دیده نهان کردای دیده تو گفتی چو تو غماز ندیدم
یک انجمن از روشنی شمع بعیشندپروانه برو جز تو بپرواز ندیدم
گلچین پی یغما و حریفان بتماشابا گل بجز از بلبل دمساز ندیدم
در حشر شهیدان تو گلگون کفنانندیک قوم چو این طایفه ممتاز ندیدم
هر جا که دری بود زدم خانه امیدیک در بجز از دیر مغان باز ندیدم
گشتم همه اطراف گلستان زسردردجز بلبل شوریده همه آواز ندیدم
هر کس سفری کرد بمنزل رود ایدلرفتی تو من آمدنت باز ندیدم
عمرم همه شد صرف وفاداری خوبانیک اهل وفا در همه شیراز ندیدم
نام آشفته ببر باری بگوطوطی شکر فشانی داشتم
گر گنه کردم بسی ایشیخ شهرچون نجف دارالامانی داشتم