گنج

شمارهٔ ۷۶۰

قافیه: نم۱۵ بیت
وقت کاخ است همان به که بصحرا نرویممی گلرنگ کشیم و بتماشا نرویم
لاله می یار گل و مطرب خوشخوان بلبلما که داریم چنین عیش مهنا نرویم
ترک یغمائی ما سفره به یغها گستردپی ترکان بسوی خلّخ و یغما نرویم
لیک از پارس رود موکب فیروز به ریجان نثاران همه رفتند چه سان ما نرویم
سایه وار از پی اعلام ظفر باید رفتتا چو خورشید بهر در بتمنا نرویم
ساخت بایست بسختی ره و سردی دیرنج احباب برویم و سوی اعدا نرویم
گر بجلد سگ لیلی نروم چون مجنونسوی دیگر حشم از خیمه لیلا نرویم
حاجیان خار ره کعبه حریر انگارندخار این ره بخریم و پی دیبا نرویم
خضر چون راه نما شد چه خطر از ظلماتناخدا نوح بود از چه بدریا نرویم
بت ساده بط باده گل آتش نی و چنگبگذاریم و بگلگشت و بصحرا نرویم
شکر است آن لب شیرین و نه کم از مگسمآستین گو مفشانند کز آنجا نرویم
خسروا شخص تو روح و بمثل ما همه جسمخود بفرما برویم از در تو یا نرویم
مگس کوی تو را خاصیت فر هماستما پی سایه بسر منزل عنقا نرویم
زلف دلدار بافسانه اغیار مهلهمچو آشفته دگر بر سر سودا نرویم
بعد سلطان نپذیریم زجز تو فرمانجز علی بر در یار ار بتولا نرویم