گنج

شمارهٔ ۷۶

قافیه: اب۱۰ بیت
تا برد رنج خمار و تا زداید رنج خوابساغر می از خم گردون برآورد آفتاب
یا رب این می از کجا خورده که همچون بخت مننرگس مخمور ساقی برنمیخیزد زخواب
مطرب زهره جبین بذله بخوان چنگی بزنتا بنوشم باده گلگون بگلبانگ رباب
ساقی خمخانه در ده آن شراب آتشینکز شعاع او بسوزم پرده این نه حجاب
طره حوراوشی دارم که در باغ بهشتمی نهم بر گردن حوری و غلمان زان طناب
در خیال ماه رویت یکدمم دیده نخفتچون نکو دیدم همه شب میزدم نقشی بر آب
تا چه یونس دل برون آمد زبطن حوت عشقهفت دریا در نظر آید مرا موج سراب
برنپیچم سر زجور بیحسابت از کمنددستت از دامن نمیدارم الی یوم حساب
گر بهشتم بی تو منزلگه بود بئس المصیربا تو گر دوزخ مرا مأوا بود حسن المآب
هر که را اندر ولای تو شکی باشد بدلگر در آبش افکنی آتش شود بی ارتیاب