گنج

شمارهٔ ۷۴۹

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ارمیکنم۱۰ بیت
ببست غمزه شوخت بزلف دلبندمبخویش بست و زعالم گسست پیوندم
بکشتزار درون تخم مهرت افکندمنهال دوستی این و آن زدل کندم
مرا که خاک در دوست داده اند بنقداگر بهشت بیاری بها که نپسندم
مرا که هیچ نسودم لبی بر آن لب نوشچرا بحق نمک میدهی تو سوگندم
خبر نداری از اسرار ذوق مستی عشقبه بیهده مده ای شیخ بیخبر پندم
بیوسف دگران مایلم نه چون یعقوبکه جا بسینه کند مهر روی فرزندم
مراست لذتی از چاشنی تیر نگاهبیا بیا که بآن نشئه آرزومندم
اگر شکایتی آشفته کردم از زخمشنیم صدیق که دعوی بخوبش میبندم
بتا زهجر لبان تو تلخ شد کاممبیار بوسه ای از آن لب شکر خندم
برای آنکه شوم سرفراز در صف حشربپای دلدل حیدر چو گو سرافکندم