گنج

شمارهٔ ۷۴۴

قافیه: امبرگیرم۹ بیت
من آن نیم که بجز بار عشق یار کشمنیم حمول که جز بار دوست بار کشم
کناره جوی شوم من زباغ کون و مکانمگر چو جو قد سرو تو در کنار کشم
قرار ما ز ازل نیست غیر جان بازیگمان مدار که من دست از این قرار کشم
نه مردیست گریزان شدن زعرصه عشقزنی زسر بنهم بار مرد وار کشم
من و تحمل در جور مدعی حاشاجفای مدعیان از برای یار کشم
چو دست میدهدم نشئه محبت دوستچه حاجتست که درد سر خمار کشم
گل وصالش آشفته چون بدست افتادسزد بباغ اگر منتی زخار کشم
بآان امید که تازد بخاک من روزیهزار منت از آن ترک شهسوار کشم
اگر غبار در مرتضی بیارد بادبه چشم یک دو سه میلی از آن غبار کشم