گنج

شمارهٔ ۷۲۹

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: لم۱۲ بیت
وقتی زفراق رنجه بودمصبر دل خسته آزمودم
دیدم سر عاشقان کنی گویمنهم بهوس سری نمودم
خوش آنکه بکار زار عشقتچوگان تو همچو گو ربودم
از شور لب تو تلخ کامموانگشت بر آن نمک نسودم
کام دل خویشتن گرفتمدشنامی از آن دهن شنودم
صد حکمت اگر بیارمت پیشچون تو نپسندیش چه سودم
نازد بحرم اگر کبوترمن پر بحریم تو گشودم
دیریست که عشق نقش جان استحاشا که رود زسینه زودم
آتشکده شد فسرده و عشقآتشکده ساخته زدودم
آشفته زخاک میکشان استهم خاک شوم چنانکه بودم
در جلد سگان تو شدم دوشبر رتبه خویش میفزودم
نساج غم تو بافت ما رااز مهر علیست تار و پودم