گنج

شمارهٔ ۷۲۴

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیه: ستیم۸ بیت
ایکه شد ما در فکرت پی وصف تو عقیمعقل در معرفت ذات تو چون رای سقیم
سر من قابل فتراک کمند تو نبودلاجرم در سم گلگون تو کردم تسلیم
مرغ شب گر بتواند صفت مهر منیرره سوی کنه کمال تو برد وهم حکیم
غمزه از جا ببرد خلق و گرنه این کارناید از نرگس مکحول و زابروی و سیم
تا که آن لعل سخن گوی تو آمد بحدیثشده از گفته تو حادث اسرار قدیم
عقل در پرده عشاق ندارد راهیپرده عصمت کبری ندرد دیو رجیم
ایشه ملک حقیقت علی ای معنی عشقکه بود عقل بخاک سر کوی تو مقیم
شاید آشفته زحب تو درآید به بهشتداخل خلد نشد جز سگ اصحاب رقیم