گنج

شمارهٔ ۷۱۷

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: یرم۷ بیت
سروشی دوش در مستی ز جانان کرد پیغاممکه گر مشتاق مایی عکسی افتاده است در جامم
ز شب تا صبح بودم بر در میخانه رحمت ‏سحر پیر مغان جامی ز رأفت کرد انعامم
بزن زآن آتشین‌صهبا تو ساقی آتشم بر جانکه من در بزم میخواران یکی میخوارهٔ خامم
بشو سجاده‌ام در می که من آلوده زرقمببر رختم به میخانه که من در زهد بدنامم
حدیثی زآن لب شیرین بگو مطرب در این محفلکه با تلخی می شیر و شکر ریزی تو در کامم
گرم سوزی چو نی اعضا پس از صد سال از رحلتنوای عشق می‌آید ز هر بندی از اندامم
حدیث از نافه چین بس کن ای عطار در مجلسکه من آشفته آن زلف مشکین سیه‌فامم