گنج

شمارهٔ ۷۰۰

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ریم۱۱ بیت
مدتی بود که دور از در جانان بودمدور از آن روح ران صورت بیجان بودم
صرف شد عمر درازم همه در ظلمت هجرخضر وش در طلب چشمه حیوان بودم
زلفش ار سلسله برپای دلم ننهادیهمچو مجنون بجهان بی سر و سامان بودم
خواستم بر تو شمارم غم ایام فراقدر شب وصل به تو واله و حیران بودم
تا که بیمار غم عشق تو شد این دل زاریعلم الله که اگر طالب درمان بودم
وه که دستان خم زلف توام دست ببستگر بمردی بمثل رستم دستان بودم
اگرم اهرمن زلف تو نگرفتی دستخاتم لعل تو بوسیده سلیمان بودم
کعبه گو بازگشاید در رحمت بر منکه همه عمر بپا خار مغیلان بودم
ای زلیخا تو زندانی خود باز بپرسکه چو یوسف بتک چاه زنخدان بودم
گفتم ای صبح بناگوش چسانی بازلفگفت عمریست بشب دست و گریبان بودم
نکنم شکوه از آن زلف پریشان دیگرمن خود آشفته زآغاز پریشان بودم