شمارهٔ ۶۹۰
تا عطف عنان کرد زآفاق خیالمشد پیر مغان خضرم و داد آب زلالم
هر در که زدم خانه خدا جز تو ندیدمزآن از همه جا سوی تو برگشت خیالم
بارم بده ای یار که من تشنه تو آبیو از صحبت اغیار سراپای ملالم
من رانده دیر و حرمم ور تو بخوانیبا این شرف اندیشه نباشد زوبالم
منکر نیم از پرسش گورو زنکیرینبا مهر تو آیا چه جواب و چه سؤالم
دزدیده بچشمت نگران دیده کز اطرافترکان نظر دوز ندادند مجالم
با داغ قبول تو بدیها همه نیکوستور تو نه پسندی همه نقص است کمالم
بنمای هلال خم ابرو چو مه نوکاین حاصل عمر است مها در همه سالم
یکروز سگ خویشتنم خوان زعنایتتا خلق بدانند که دارای جلالم
اکسیر زخاک در میخانه گرفتمپرداخته شد کیسه اگر از زور و مالم
از سفره تو بهره برد دشمن و هم دوستدرویش توام چون ننهی خوان نوالم
وجه الهی و لم یزل و من بتو پیوندبا بود تو ای عشق محالست زوالم
در رتبه حیدر که خدایش شده وصافآشفته چه گویم که ثنا گستر و لالم
داماد مدیحت زسرانگشت عنایتخوش پرده برانداخت زربات حجالم