گنج

شمارهٔ ۶۷۵

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: متشوم۹ بیت
من و شمع دوش حرفی بمیان نهاده بودیمدو زبان آتش افشان به بیان گشاده بودیم
زمن آتشی بجست و بنشست در دل شمعبمقابله قراری چو بهم نهاده بودیم
همه شب بسوخت شمع و بگریست تا سحرگهبه نسیم صبح هر دو ززبان فتاده بودیم
بنوای مرغ شب خیز که کوفت نوبت بامزده عطسه ای بجستیم که قرار داده بودیم
زگلی حدیث کرد او من و دل زگلعذاریبعیار عشق دلبر من و دل زیاده بودیم
بگزید او تعلق من و عشق ساده رویانمن و شیخ هر دو آشفته نخست ساده بودیم
من و کوی میفروشان تو و خانقاه زاهدبکه خضر رهنمون گشت که ما بجاده بودیم
بسم این تفاخر ایدل که بخواب دیدم امشبکه من و سگ در دوست بیک قلاده بودیم
بده ای یدالله از لطف مرا کلاه عزتکه به جای پای با سر به در ایستاده بودیم