گنج

شمارهٔ ۶۶۷

بنشست بتا نقش تو تا در حرم دلنقش حرم دیر بدیده شده باطل
فکر دهن تنگ تو در وهم محال استحل شد زلبت گرچه بدل عقده مشگل
زاهد نگشاید گره از کار تو روزهافطار زمی کن که شود حل مسائل
روحی تو و در آینه عکست نتوان دیدعاجز بودت وهم بتصویر شمایل
در مزرعه دل بجز از عشق نکویانهر تخم که کشتیم ندامت شده حاصل
چون روح که اندر همه اعضا شده ساریعشق تو روانست بشریان و مفاصل
یکحرف الف بس بود از دفتر عشقتیکعمر حکیما چکنی کسب فضایل
در خیل عرب لیلی اگر میر قبیله استنازم به بت خود که بود میر قبایل
آشفته خم زلف بتان حبل متین استاز جمله جهان بگسل و زین سلسله مگسل
عالم همه طوفانی و دنیاست یکی بحرکشتی است علی نوح نبی میکده ساحل
آن میکده وحدت و آن کوثر تحقیقکامد زدم او اثر از فاعل و قایل