شمارهٔ ۶۶۰
مدعی تا چند میپرسی تو از اسرار دلچشم تر افکند بیرون نقطه پرگار دل
رشته زنار بگسستی ولی بت در بغلگر توانی بگسل ای جان رشته زنار دل
شاهد معنی بود بیرنگ آیینه بیارزرد و سرخ و سبز دان از پرده زنگار دل
پرتو رحمن نتابد در درون سینهاتتا که داری نقش شیطان بر در و دیوار دل
وصل جانانت میسر نیست جز ایثار جانجان نخواهد صاف شد الا به استظهار دل
هرکه از نفس و هوا بگذشت و بیرون شد ز تنپای تا سر جان شود بیشبهه برخوردار دل
غیر نقش مرتضی اندر درون پرده نیستلاجرم گر پرده برداری شبی از کار دل
تا به کی آشفته گوشت وقف موسیقی بودگوش جان بگشای بر الحان موسیقار دل
عقل موسی و قبس عشق است و سینا سینهاشنور سینا نیز باشد پرتوی از نار دل