گنج

شمارهٔ ۶۵۳

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ول۱۳ بیت
جز عشق نیکوان که بود اصل هر اصولباشد مذاهب دگر اندیشه فضول
نبود عجب بصید دلم گر بود حریصطفل است و برگرفتن صعوه بود عجول
بر اوج کوی او نرسد طایر قیاسدر دشت عشق لنگ بود توسن عقول
بار امانت غم عشقت بدوش کردبیچاره آدمی که ظلوم آمد و جهول
قاصد میان عاشق و معشوق شرط نیستجز آه در میان نبود دیگری رسول
پندش کجا بحلقه مستان اثر کندواعظ که خود عدول نماید زما یقول
گو زاهدش براند از کعبه و صفاآنرا که طوف میکده عشق شد قبول
قربانیان کوی تو از بس بود فزونترسم دلت زریختن خون شود ملول
از منع پاسبان نکند وهم و از عسسهر کس که راه یافته در پرده اصول
خورشید آسمان که بود شمع خاوریخواهد زشمع روی تو پروانه دخول
شوقم بجای ماند و تحمل زدست رفتعقلم زوال یافت و العشق لا یزول
آشفته کوهها بدل از عشق اوست بارزلفش ببین که بار دلم را شده حمول
خورشید مرتضی و جهان جمله ذره اندفرع است کاینات و علی اصل هر اصول