گنج

شمارهٔ ۶۴۶

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: نگ۱۰ بیت
ای رفته و باز آمده سرمست و غضبناکاز مهر تو برگردم با کین تو حاشاک
مخضوب بود ناخنت ای پنجه سیمینتا خون کرا خورده‌ای ای ترک غضبناک
مردم هم صید تو چه پروای وحوش استهشدار کز انبوه سران خم شده فتراک
صوفی ز خم صاف محبت قدحی نوشکان می‌کند آیینه‌ات از زنگ هوس پاک
جان رفت و سرم بر سر سودای تو لیکنسودای تو از سر ننهد طبع هوسناک
پنداشته‌ام عشقش و گویند هوس بودافسوس که نشناخته‌ام زهر ز تریاک
مه کرد در و بام تو هرشب به طوافتخورشید نهد روی به درگاه تو بر خاک
از خضر طلبکار شدم آب بقا راخط تو اشارت به لبت کرد که هٰذاک
در کعبه بود دل همه گر نقش بتانستآشفته همی‌گفت به تو نَعبُدُ اِیاک
ای شیر خدا مظهر حق در تو گریزیملامهرب لامنجاء لا ملجاء الاک