گنج

شمارهٔ ۶۳۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: وع۱۱ بیت
عشقِ پیرانه‌سرم انگیخته در دل نشاطبر هوا گسترده‌ام از نو سلیمان‌وَش نشاط
پرچم زلف بتی افکند بر سر سایه‌امتا زنم بر بام گردون پرچم عیش و نشاط
قافله‌سالار عشقم کاروان پربار دلمشتری مغبچگان و کوی میخانه رباط
اختلاط ماه و تو هست از ازل چون نور و چشمگر به چشم مردمانم نیست پیدا اختلاط
ربط جان زآن تار زلفینِ دوتا کی بگسلدتا که باشد در میان جان و جانان ارتباط
دست معمار وجودم چون بنا کرد از ازلخشت من از عشق کرد و مهر مَه‌ْرویان مَلاط
مادر گیتی مرا در پای خُم زاد از ازلدایه‌ام شد می‌ْفروش و خاک میخانه قماط
احتیاطی داشتم از دیدن روی بتانناگهان تیر نظر از دست برد آن احتیاط
عیش باقی جوی در کوی مغان منزل گزیندر بسیط خاک چون نبود بساط انبساط
درگه پیر مغان خاک نجف دارالاماناین صراط مستقیم آشفته و نعم الصراط
سعی کن ای دل که تا گردی غبار درگهشتا کله گوشه ز کیوان بگذرانی از نشاط