شمارهٔ ۶۲۵
ای باغبان که گفت که گل را به خار بخشبر کم عیار دشت تو زر عیار بخش
ساقی وباغ باده کشان از ازل تو راستزهاد خشک را تو می خوشگوار بخش
حور و بهشت و کوثر از بهر شیخ نهساقی و جام و شاهد بر میگسار بخش
سجاده را بشوی بآب در مغانسبحه بخاک و خرقه بباد بهار بخش
نه خاکرا زکاس کرام آمده نصیبزان جام قطره ای بمن خاکسار بخش
دین و دلی بفصل بهاران گرت بجاستاین بر گل آن بسرو لب جویبار بخش
ما را اگر مصاحب اغیار دیده ایاین جرم را بخاک کف پای یار بخش
آشفته یا رب ار چه خطاکار و مجرم استاو را بداغ مهر خداوندگار بخش
بی پرده کرده گرچه گنه پرده ام مدرما را به دست خود علی پرده دار بخش