شمارهٔ ۶۱۵
عام است پیر میکده ما کرامتشمطرب بخوان تو فاتحه بهر سلامتش
یکعمر بیش صرف وفای تو کرده ایمای بیوفا بگو زکه گیرم غرامتش
آنرا که احتمال وصالی بود بعشقآسان بود تحمل بار ملامتش
آن مشتری خصال گرت هست در وثاقاز مشتری چه خواهی و از استقامتش
صد جوی خون زدیده رود در کنار اگرزیب کنار غیر بود سرو قامتش
بیهوده صرف مهر بتان گشت عمر ماآوخ زدرد عاشقی و از ندامتش
آشفته میرود که شود خاک در نجفکآسودگی دهند ز هول قیامتش