شمارهٔ ۵۹۷
در آبحلقه مستان زننگ و نام مترسحریص دانه خالی زبند دام مترس
اگر بمصر محبت غلام عشق شدیهزار یوسف مصرت شود غلام مترس
اگر بود بخرابات صد هزار خطرچو خضر ساقی دور است از این پیام مترس
گر آفتاب جمالش بصبح میتابدبسوز شمع زسر تا قدم تمام مترس
اگر چه محتسب اندر کمین مستانستچو عکس ساقی دورت فتد بجام مترس
زمهر و قهر علی گو مگو زجنت و ناربیاد طلعت مویش زصبح و شام مترس
وصی خاص نبی مرتضی است باده بیاربگیر مذهب خاص وز گفت عام مترس
زشکرین لبش آشفته بوسی ار دهدتگشای روزه بحلوا و از صیام مترس