شمارهٔ ۵۸۳
از جهان و جهانیان بگریزاز زمین و از آسمان بگریز
کعبه دل مکن تو بتخانهزود از صحبت بتان بگریز
زین پری چهرگان خوانخوارهآشکارا وهم نهان بگریز
زآن کمان ابروان تیراندازتیروش زود از کمان بگریز
رهزنند این گروه زاهد و شیخزود بر درگه مغان بگریز
فتنه آخر الزمان برخاستبدر صاحب الزمان بگریز
بمکان وصل یار ممکن نیستجهد کن سوی لامکان بگریز
گر نداری عمل تو آشفتهبدر دوست مدح خوان بگریز
خواهی ار عمر خضر سوی نجفتو زشیراز جاودان بگریز
رنگ دلدار چیست بیرنگیهر چه رنگت دهد از آن بگریز
ای پسر بهر امتحان دو سه روززآنچه گفتم بامتحان بگریز
نیست پیدا کناره جهدی کنزود از این بحر بیکران بگریز