شمارهٔ ۵۷۷
بحث حکمت چه میکنی برخیزدفتر معرفت در آب بریز
نام اغیار ذکر آن لب نوشما هواخواه شهد زهرآمیز
چهره او ز زلف غالیه بودزلفکانش به ماه عنبر بیز
در خرابات رفتم و دادمدفتر زهد و خرقه پرهیز
عشق چون در مصاف پنچه گشادعقل مسکین نداشت پای ستیز
همچو روباه پیش پنجه شیرسر قدم کرد و جست راه گریز
تشنگان وصال جانان رامیدهد آب نوک خنجر تیز
راستکیشان به طوف میخانهشیخ با سر دوان به راه حجیز
تلخکامم بکشت چون فرهادعشق شیرینلبان شورانگیز
خواهی آشفته گر علاج جنوندل به زنجیر زلف یار آویز
رشته زلف اوست حبل اللهکه نجاتت دهد ز رستاخیز