گنج

شمارهٔ ۵۵۸

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ر۱۰ بیت
ای کلک قضا را خط تو حاصل تحریروز نقش نظیر تو خجل خامه تقدیر
یک دوره زکریاس تو حاشا که کند طیصددور گر افلاک درآیند بتدویر
سودای تو افزود جنون کاست دل ودینگم شد بکف از زلف تو سررشته تدبیر
زنار ببر بت شکن و سبحه فروهلتا چند دهی رشته باین دانه تزویر
بر گردن خورشید ززلف تو کمندیبرپای مه چارده از خط تو زنجیر
رخساره نورانی تو آیه نور استخط تو بر آن آیه نور آمده تفسیر
زلف تو زره ساز چو داود باعجازابروی تو چون تیغ علی گشت جهانگیر
زلف تو چه دامی شده صیاد کدامستکاهوی سیه مست تواش آمده نخجیر
تا دور شد از حلقه آنزلف شب آساآشفته ندارد بجز از ناله شبگیر
سازند زخاکم همه اکسیر و عجب نیستتا بر من خاکی زده از مهر تو اکسیر