گنج

شمارهٔ ۵۴۱

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ار۱۳ بیت
دارم بسر زباده دوشین بسی خمارساقی بجان پیر خرابات می بیار
عاشق بگو وضو نکند جز بخون دلخواهد اگر بکعبه ی یارش دهند بار
دارید گلرخان خبر از خار خار دلرحمی زپای او بدر آرید نوک خار
مجذوب عشق او نشکیبد زسلسلهاشتر چو مست شد نشود رام از مهار
یک خنده بیشتر نکند گل ببوستانبلبل اگر که ناله کند در چمن هزار
باز آ که تاخودی بگذارند خاکیانتو صرصری و عاشق جان سوخته غبار
تو صبح صادق و من جان سوخته چو شمعتا جان دهم بمقدم تو یک نفس برآر
لازم بود رقیب در آن کو که گفته اندخار است پاسبان گل و گنج راست مار
جولانگهی است عشق که از حمله ی برزم‏ رستم شکار میکند آن طفل نی سوار
مطرب اگر بپرده عشق این نوا زنددر رقص آورد زطرب مرده رمزار
زهاد اگر زحلقه میخوارگان رمندآری زنوریان بگریزند اهل نار
گر چاریایند گروهی زمسلمینبر چار یار ما بفزودیم چارچار
آشفته مست عشق علی گشت و آل اوساقی گرش شراب نیاورد گو میار