شمارهٔ ۵۲۴
ببزم جلوه گر ار روی ماه من باشدچه جای ماه فلک شمع انجمن باشد
خواص خویش دهد لیک دیو جم نشودنگین جم که در انگشت اهرمن باشد
زره زحلقه زلفین تو بتن پوشماگر کمان قضا در کمین من باشد
گرفته خال و خطت گرد آن لب شکرینخوش اتحادی در طوطی و زغن باشد
که دیده سرو چمن را کله نهاده بسرکه دیده ماه فلک را که در سخن باشد
زباغ خلد بدامت نشست آشفتهکه چین حلقه زلف تواش وطن باشد
بگو تو حرفی و خلق ازگمان برون آورکه هر چه دل همه خواهد در آن دهن باشد
چه غم زتابش خورشید در صف محشرمرا که تکیه به سلطان اباالحسن باشد