شمارهٔ ۵۰۷
بُوَد آیا که گلِ نو به چمن باز آیدگرد او بلبل شوریده به آواز آید
راستی پردهٔ عشاق نگه دار آخرناخنت مطرب خوش بذله چو بر ساز آید
خوش بُوَد مستی ایام جوانی و بهارخاصه آن لحظه که با عشق هم انباز آید
نیست تغییر در انجام طلب عاشق راگر به پاکی به ره عشق از آغاز آید
کی به سرمنزل او راه برد عنقاییمگسی گر به هوای تو به پرواز آید
گفت بیپرده به مردم غم دل چشمِ ترمچه کنم مردمکِ دیده چو غمّاز آید
دل اسیر مژهٔ ترک تو شد حالش چیستصعوه کافتاده سر پنجهٔ شهباز آید
شکرستان شده از آن لب شیرین شیرازگو چه حاجت شکر از هند و ز اهواز آید
مه به این جلوه نتابیده گهی بر افلاکسرو در باغ ندیدم که به این ناز آید
شرمسار آنکه برد جان به سلامت از عشقهر که سر باخت در این رزم سرافراز آید
میل تنپروری و عشق زهی لاف دروغشاید این کار گر از عاشق جانباز آید
سرو سرحلقهٔ عشّاق علی بوده و هستکه خطابش همه از انجمن راز آید
پشت آشفته خم از بار گنه شد مددیتا سبکبار به کویت به تک و تاز آید