گنج

شمارهٔ ۵۰۵

شمع گر هر نفسی انجمنی بگزیندچشم پروانه بجز پرتو او کی بیند
مور خط بر لب شیرین تو گر کرده هجوممور گو خوشه ای از خرمن حسنت چیند
زآشیان بلبل شیدا چو پرافشان گرددحاش لله که بجز با گل خود بنشیند
قطره پیوست چو با بحر و چو ذره با مهرنسزد گر خودی خود زمیانه بیند
روح آشفته که ازخاک درت پروردهگرد تن تا نفشاند بدرت ننشیند
سر سپرده به تو درویش تو ای دست خدابه ولایت که اگر جز تو ولی بگزیند