شمارهٔ ۵
مشک فشان شد زتو باد صباای خم زلفین دو تا مرحبا
حلقه عشاق بهم میزندمحرم این حلقه چرا شد صبا
مرغ سلیمان توئی ای نیک پیحجله بلقیس بیار از سبا
پای منه بر سر میدان عشقسر بقضا تا ننهی در رضا
طاعت و عصیان نخرد شرع عشقخوف از این نیست وز آنم رجا
تازه و تر مانده خطت گرد لبخصر بود زنده زآب بقا
خون شده گرچه دلم از عشق توکی بکسی جز تو کند ماجرا
زخمی پیکان تو مرهم نخواستدرد تو از کس نپذیرد دوا
زیب کف پادشهان کی شودگوی زچوگان نخورد گر قفا
نیست دگر زاهد خلوت نشینحسن تو چون پرده کشد برملا
از همه بیگانه شدم در جهانتا بسگان تو شدم آشنا
دم مزن آشفته چو خم لب به بندکاز دهل از کوفتن آید صدا