گنج

شمارهٔ ۴۷۷

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: رکند۱۱ بیت
زلیلی حسن کس افزون نداردخبر زین جلوه جز مجنون ندارد
نوای عشق را تار دگر هستاگر ساقی می گلگون ندارد
حریفی گر بود مست محبتهوای باده و افیون ندارد
بدل دستی مرا ننهد طبیبیکه دایم آستین پرخون ندارد
عبث میخانه را بگشوده خمارخبر از آن لب میگون ندارد
لبت را غنچه خواندم قامتت سروکه نیکوئی جز این مضمون ندارد
خرد گفتا که غنچه کی سخن گفتببین سرو آن قد موزون ندارد
بمانی چهره بنما تا نگویندجز او کس صحف انگلیون ندارد
حریف از زور بازو گشته مغرورخبر از پنجه بیچون ندارد
علی دست خدا سرپنجه حقکه کس قدرت از او افزون ندارد
مرا آشفته سودائی بسر هست ‏که این سودا به جز مجنون ندارد