شمارهٔ ۴۷۶
شیخ زدین شه زاحتشام بنازدعاشق درویش از کدام بنازد
مور ضعیف و شکستگی است نهادشگرچه سلیمان زاحتشام بنازد
رند سحرخیز را زآه سپاه استمیر سپهبد گر از نظام بنازد
من بت جان بخش برده در حرم دلبرهمن ار از بت رخام بنازد
دولت باقی عشق باد سلامتگر کسی از مال بی دوام بنازد
مژده قتل ارچه از زبان رقیب استعاشق مشتاق از آن پیام بنازد
همت پیر مغان خم است مرا جاماین همه جمشید اگر زجام بنازد
رند خرابات هم زننگ نترسدشیخ نکوکار اگر زنام بنازد
یوسف ما عشق و مصر اوست دل زاربانوی مصری گر از غلام بنازد
نازش آشفته از مدیح علی بودنه زر زروسیم چون لئام بنازد
گر همه نازند از امیر و وزیریشیعه صادق همه از امام بنازد