گنج

شمارهٔ ۴۷۴

قافیه: امبنازد۸ بیت
بی رقیبت شبی ار وصل میسر گردددر بهشت ابدت حور مقدر گردد
گرد هر شمع چو پروانه چه گردی زهوسسگ نه بینی که همه عمر بیک در گردد
در دونان چه زنی خواجه پی لقمه نانروزی ار روز تو باقیست مقرر گردد
مهر و کین آتش و مشکست نهان در دل مردزان درون سوزد وز آن بزم معطر گردد
پاک کن پاک تو خود لوح دل از نقش خلافکاینه لاجرم از زنگ مکدر گردد
نیست از حلقه خط تو برون راه دلمگرچه پرگار در این دایره با سر گردد
نظر غیر نهانی چو به بستم با دوستمژه ام بر رک دیده همه نشتر گردد
خون آشفته حرام است که صید حرم استبر در و بام علی همچو کبوتر گردد