گنج

شمارهٔ ۴۶۸

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انهتوانبود۹ بیت
عید است مطرب را بگو چنگی به مزمر برکشدتا زهره در بزم فلک از وجد معجر برکشد
ساقی صلا زد محتسب می در قدح کن برملاصوفی شکسته توبه و خواهد که ساغر برکشد
زاهد که بودی زرد رو میدیدمش در جستجوگویا طبیبش گفته کاو زآن راح احمر برکشد
هل من مزید صوفیان از بزم شد بر آسمانهر کو کشیده ساغری خواهد مکرر برکشد
چون آفتاب او میکشد پرده زعارض بر فلکچون هندوان خور بر جبین خط مزعفر برکشد
چون نوبت پیر مغان گویند بر بام حرمنبود عجب واعظ که می بر فوق منبر برکشد
آن میفروش بزم دل آن ماورای آب و گلآنکو فلک را متصل گردن بچنبر برکشد
آن شهسوار لافتی آن تاجدار هل اتیکز دست قدرت درو غادر را زخیبر برکشد
چون دستاو شد دست حق نبود عجب کز معجزهدر مشرق از مغرب اگر خورشید خاور برکشد