گنج

شمارهٔ ۴۶۳

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: امبایدکرد۱۲ بیت
ز باغ وصل تو بوی فراق می‌آیدز نخل تو ثمر افتراق می‌آید
مگر شرار فراق تو زد به باغ که بازدلم چو لاله‌ای در احتراق می‌آید
به شام هجر اگر شهد ریزیم در کامچو صبر و حنظلم اندر مذاق می‌آید
نفاق‌پیشه سپهرا تو سخت بی‌مهریز دوستی تو بوی نفاق می‌آید
کنند عرضه به تو برگ کاهی ار ز فراقاگر که کوه شوی طاقتت به طاق آید
چو نی اگر ببری بندبند من در گوشنوای عاشقی و اشتیاق می‌آید
گرفته حسن تو ای ماه چارده چو کمالعجب نباشد اگر در محاق می‌آید
گرفتم ای گل رعنا هزار یارت هستولیک همچو منت یار اتفاق می‌آید
چو روز عید شمارم به خود همایونششبی که ماه من اندر وثاق می‌آید
صبوری از غم هجران یار آشفتهمرا به جان همه تکلیف شاق می‌آید
به وصل خود به نوازش وگرنه آشفتهز پارس شکوه‌کنان در عراق می‌آید
به آستان شه لافتی ولی خداکه روز حشر به صد طمطراق می‌آید