گنج

شمارهٔ ۴۶۰

معاشران دغل صاف عشق می‌نوشندبه تک‌پرده اصحاب راز می‌کوشند
نه صاحبان نظر راست بینشی کامللباس عشق هوس‌پیشگان چه می‌پوشند
صبوصفت به فغان مدعی ولی عشاقچو خم لبالب و در جوش صاف و خاموشند
به کیش اهل هوس کام‌جویی است رواکه عاشقان تو از یاد خود فراموشند
مده شراب به مستان عشق ای ساقیکه این گروه از آغاز مست و مدهوشند
ز هوشمندی خود ای حکیم مغرورینه آن دو جادوی عیار رهزن هوشند
همه اسیر چو آشفته در خم موییکدام سلسله این قوم حلقه‌درگوشند
چه کم ز تو اگرت عیب‌جو بود منکرتو آفتابی و این کوردیدگان موشند
تو شاه کشور معنی علی و مظهر حقکه بندگان تو با پادشاه هم‌دوشند